سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

 سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو آن در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی

مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بی خود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر انچه می خواستی

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر

نمی ترسم من از اقرارگذشت آب از سرم دیگر


/ 1 نظر / 12 بازدید
مریم خاتون

محبوبم گذر گاه تو از دریچۀ قلبم شکوفه میدهد و قلبم را پر از عطر گلهای وجودت میکند آمدن تو بهار را به قلبم می آورد و طلوع خورشید بهار دیگری را نوید میدهد تو مستانه می آیی در خلوت من نوای عاشقی سرمیدهی و جانم را با گرمای عشقت به آتش میکشی شراب سرخ عشق را من با تو مینوشم تا عاشقی من و تو جاودان بماند محبوبم عاشقت هستم ما که بخاطر یک سیب از بهشت رانده شده بودیم دوباره به بهشت بر میگردیم