این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست

این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست

حتی نفسهای مرا از من گرفته اند
من مرده ام در من هوای هیچ کس نیست

دنیای مرموزی ست ما باید بدانیم
که هیچ کس اینجا برای هیچ کس نیست

باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که می داند خدای هیچ کس نیست

من می روم هرچند می دانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچ کس نیست

/ 3 نظر / 5 بازدید

بانوی شعرهایت نیستم بانوی شعر های تو، حالا خود غزل نویس تنهایی است که با واژه ها وضو میگیرد در مردمک چشم هایت نیستم تا آینۀ نگاهت، قاب چهره ام باشد! من مسافری به سرزمین تنهایی ام…

گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ ی خود می‌گذرم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم شهریار

سحر

♥♥♥