رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی
از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

/ 1 نظر / 13 بازدید
sara

بــاز هــم قــلــبــی بــه پــایــم اوفــتــاد بـاز هـم چـشـمـی بـه رویـم خـیـره شد بــاز هــم در گــیــر و دار یــک نــبــرد عـشـق مـن بـر قـلـب سردی چیره شد بــاز هــم از چــشــمــهٔ لــبــهــای مــن تـشـنـه ای سـیـراب شـد ، سـیـراب شد بـــاز هـــم در بـــســـتــر آغــوش مــن رهرویی در خواب شد ، در خواب شد بـر دو چـشمش دیده می دوزم به ناز خـود نـمـی دانـم چـه مـی جـویم در او عـاشـقـی دیـوانـه مـی خـواهم که زود بــــگــــذرد از جــــاه و مـــال و آبـــرو او شــراب بــوســه مــی خـواهـد ز مـن مــن چــه گــویــم قــلــب پــر امّیــد را او بــه فــکــر لــذت و غــافـل کـه مـن طــــالــــبــــم آن لــــذت جـــاویـــد را مـن صـفـای عـشـق مـی خـواهـم از او تـــا فـــدا ســازم وجــود خــویــش را او تــنــی مــی خـواهـد از مـن آتـشـیـن تـــا بـــســـوزانــد در او تــشــویــش را او بـه مـن مـی گـویـد ای آغـوش گـرم مـسـت نـازم کـن ، کـه مـن دیوانه ام مــن بــه او مــی گــویــم ای نــا آشــنــا بـگـذر از مـن ، مـن تـو را بـیـگـانه ام آه از ایــن دل ، آه از ایــن جـام امـیـد عـاقـبت بشکست و کس رازش نخواند چـنـگ شـد در د