آتشی افتاده امشب در دل دلگیر من

 آتشی افتاده امشب در دل دلگیر من

 گرم می ریزد به رویم اشک بی تاثیر من

 ای دل آزاده! ای زنجیریی سودای عشق!

 شعله بودم آب گشتم تا شدی درگیر من

 عشق می جوشد به رگهای تنم با سرکشی

 آب می سازد دل ِ سرحلقۀ زنجیر من

 هرقدر آتش به کف داری بزن بر سینه ام

 ای محبت! ای رسول عشق! ای تقدیر من!

 شکوه بیجا میکند طبع سخن ناسنج دل

 تا ابد باید بسوزد  قامت تصویر من...
راحله یار


/ 0 نظر / 15 بازدید