تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود

به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود

کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود

بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود

چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود


/ 1 نظر / 48 بازدید
خاطره

در تو ذوب شده ام چشمانم صدای قدمهایت را می شناسد ،دستانم عطر تنت راحس می کند و تن صدای تو روحم رانوازش میدهد. پشت دیوارها که هستی برق چشمانت تنم را میلرزاند، کاش میشد از تو جدا شد.