همین که روسری ات را زدی کنار، بس است

همین که روسری ات را زدی کنار، بس است

گرفته ای همه ی شهر را ؛ شکار بس است..

به مو بگو که به لشکرکشی نیازی نیست

برای فتح دلِ ساده، یک سوار بس است..

شده ست رام تو دیگر رها کن آهو را

همین که او به نگاهت شده دچار، بس است

بیا و بر رخ آیینه ها بکش خود را

بیا که ماندن آیینه در غبار،  بس است

نبند تا که نگیرند چشم را مُژه ها

به دور چشم نکش سیم خاردار،  بس است..
(محمد شریف)


/ 0 نظر / 28 بازدید