گفتم که بمان با من و نشنیدی و رفتی

گفتم که بمان با من و نشنیدی و رفتی

از معجزه عشق نترسیدی و رفتی

رفتی و مرا گوشه نشین کردی و بیمار

حال من پردرد نپرسیدی و رفتی

گفتم به کجا میروی ای معنی بودن

حال دل تنگم تو نفهمیدی و رفتی

با رفتن تو جان من از قالب تن رفت

افسوس که دیدی و پسندیدی و رفتی

میخواستم از لعل تو یک بوسه بچینم

از دیده من خوشه ی نم چیدی و رفتی

محمد بیدخونی

/ 0 نظر / 13 بازدید