... من در پی ردّ تو کجا و تو کجایی‌

... من در پی ردّ تو کجا و تو کجایی‌

دنبال تودستم نرسیده‌ست به جایی‌

ای «بوده‌» که مثل تو نبوده‌ست‌، نگوهست‌

ای «رفته‌» که در قلب منی گر چه نیایی‌

این عشق زمینی‌ست که آغاز صعود است‌

پابند «هوس‌» نیستم ای عشق «هوایی‌»

قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم‌

وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی‌

ای قطب کشاننده‌ی پرجاذبه‌، دیگر

وقت است دل آهنی‌ام را بربایی‌*

گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم‌

دشنام و جفایی و دعایی و وفایی‌

یک عالمه راه آمده‌ام با تو و یک بار

بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی‌

تا با تو بگویم غم شبهای جدایی‌
هوشنگ ابتهاج‌

/ 2 نظر / 24 بازدید
فاطمه

تو مرا ازردی که خودم کوچ کنم از شهرت تو خیالت راحت میروم از قلبت میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی........ و به خود میگویی.......... باز می اید و میسوزد ازین عشق ولی................. بر نمیگردم نههههههههههه میروم انجا که دلی بهر دلی تب دارد عشق زیباست و حرمت دارد............... [خداحافظ]

مریم خاتون

یک عصر بهاری … کنار شاه بوته یاسی وحشی … میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد … لطفا به خیالم بیا!