گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکن

گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکن

با غمت ای آشنا هرشب هم آغوشم مکن

همچو موج اشک از دریای چشمم پا مکش

در پی خو چون حبابی خانه بر دوشم مکن

در دلم نقش هزاران عشق داغ مرده است

بیش از این در سوگ عشق خود سیه پوشم مکن

ساغر چشم تو سرشار است از مستی و ناز

با خیال نرگست هرشب قدح نوشم مکن

من ز سوز اشتیاق تو سراپا آتشم

باز با طوفان بی مهریت خاموشم مکن

جوشد امشب جلوه ی  جادوی چشمانت ز جام

با شراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن
فریدون صلاحی


/ 0 نظر / 42 بازدید