خسته از سوختن و ساختنی حق داری

خسته از سوختن و ساختنی حق داری

خسته از این همه پرپر زدنی حق داری

کرم ابریشمی و جرات پروازت نیست

پیله از ترس اگر هم بتنی حق داری

ابری امروز اگر، قطره‌ای از مردابی

باید از اصل خودت دل بکنی حق داری

سپر انداختم و نیزه نشانم دادی

جنگ جنگ است تو باید بزنی حق داری

توبه از نام اگر می‌شکنم حق دارم

توبه از ننگ اگر می‌شکنی حق داری

یوسف آنقدر شکسته‌ست که نشناختی‌اش

باز هم منتظر پیرهنی حق داری

ما دو کوهیم که هرگز نرسیدیم به هم

سرد و مغرور تو هم مثل منی حق داری
شیما شاهسواران احمدی


/ 1 نظر / 16 بازدید

بسيار عالي